خرید بک لینک

عار مستی

شاعر : محمود حبیبی کسبی

ساقیا یک جام دیگر مرحمت کن تا بنوشم
لااقل لایعقلم كن تا بمیرد عقل و هوشم

جام می بستان، یکی رطل جنونم ده که مانده
عار مستی روی دستم، بار هوشیاری به دوشم

نفس من از زلف یار و جام باده بیxad نیاز است
زآنxadکه هم در پیچxad وxad تابم، هم درین جوشxad وxad خروشم

بندی خوف و رجایم، گاه مست و گه خمارم
شمع جمع قبض و بسطم، گاه روشن، گه خموشم

من غلام ساقیxad ام کو آتش اندازد به جانم
تا بلاگردان چشمانش شوم، حلقه به گوشم

ای خوش آن روزی که یارم، خواندم سوی دیارم
تا لباس تن درآرم، جامۀ جان را بپوشم

برچسب: نویسنده: فرزاد آرامش تاريخ: دوشنبه 31 تير 1392 ساعت: 13:56

صفحه بندی